گپی با معبود

الهی رضاّ برضاک

امن یجیب المضطر اذا دعا و یکشف السوء

نشانه ها گاهی فرق دارند با تصورات ما!
دل شکستنی است، و این نشانه ایست تا گاهی یادمان بیاورد:
رفیق هرچه هم سنگ تمام بگذارد، اما شفیق تنها یکی ست!
یار هرچه هم همراه اما این راه را گاه باید تنها رفت.. بسم هو..

کمی محبت لطفن.. 

۱٠ مهر ۱۳٩۳ | سهیلا | ردپای شما

چه ذوقی میکند انگشترم.. هربار می بیند..

عقیقی که برآن نام تو را کندم.. بغل کرده..

۱٤ تیر ۱۳٩۳ | سهیلا | ردپای شما

یکی برگشت گفت: تو خیلی میریا!!
منم یجوری شدم!
اصن آدم مگ دسته خودشه!
دسته یکی دیگ اس!
 

+ ی بهمنو ی اردیو ی شاید تیر

+ یفکری میاد تو ذهنم و هی سرمو تکون میدم ک بره ولی نمیره!
شاید میخان دلمو بدست بیارن..
ولی من ک دل ندارم
اصن من 17 ماه پیش قول گرفتم تو بهشت، بهشتو، اونم دوتایی
فک نکنم با کلی سند و مدرک بزنن زیرش
اونم بزرگ بزرگشون
ایشاله دلم آروم شه 

۱٠ تیر ۱۳٩۳ | سهیلا | ردپای شما

این روزها همه ناقص الخلقه هستند!
هیچ کسی دل و دماغ ندارد..

 

۳٠ فروردین ۱۳٩۳ | سهیلا | ردپای شما

خدا رو شکر توی کشورهای امریکایی و اروپایی دستشویی های زنونه مردونش جداست!
وگرنه یه عده روشنفکر تو ایران اعتراض میکردن که ما تو دستشویی آزادی نداریم.. 

٢٦ فروردین ۱۳٩۳ | سهیلا | ردپای شما

همینجوری را ب را آدم دلش ضف میره

٩ فروردین ۱۳٩۳ | سهیلا | ردپای شما

پست قبلی ماله 2 بهمن بود!
و امروز 2 اسفند!
بین این ی ماه چ گذشت!
اون موقع ک همه یکی یکی میگفتن "نمیشه ک بشه" چن نفر وایسادن گفتن "میشه ک بشه" آخرشم شد..
چقدر دوس داشتم این چن نفرو ک شدن "دلیل"
از استرسای بلیط گرفتن و غذای حضرتی ک آخرش نصیبمون نشد
از نگاهای خیس یکیشون بعد 16سال توی قطار
از ی پا شیرزن بودنامون واسه خودمون
از اصرار یکیشون واسه "باب الجواد" و "صحن انقلاب"
از اون قسمت حرم ک جوونا میرن خطبه ی عقدشونو میخونن..
از بهشت ثامن..
از معروف شدنامون!
از گلچهره!
از سنگ سرد!
از امیر 4!
از خ راهنمایی!
از ماجرای خودکشی!
از همه ی لحظه هاش..

خدایا، تشکر

٢ اسفند ۱۳٩٢ | سهیلا | ردپای شما

» دانلود آهنگ کلاغ رو سیاه «

٢ بهمن ۱۳٩٢ | سهیلا | ردپای شما

٢ بهمن ۱۳٩٢ | سهیلا | ردپای شما

"دل" دو حرفی من خیلی "حرف" برای گفتن دارد..

 

٢ بهمن ۱۳٩٢ | سهیلا | ردپای شما

دم ب دم ای کاش
راهی ات باشم
مقصدم باشی..


هر که دلارام دید از دلش آرام رفت..


مصاحبه برای استخدام
مصاحبه کننده: در هواپیمائی 500 عدد آجر داریم، 1 عدد آنها را از هواپیما به بیرون پرتاب میکنیم. الان چند عدد آجر داریم ؟
متقاضی: 499 عدد !
مصاحبه کننده: سه مرحله قرار دادن یک فیل داخل یخچال را شرح دهید.
متقاضی: مرحله اول: در یخچالو باز میکنیم - مرحله دوم: فیلو میذاریم تو یخچال - مرحله سوم: در یخچالو میبندیم !!
مصاحبه کننده: حالا چهار مرحله قرار دادن یک گوزن در یخچال را توضیح دهید !
متقاضی : مرحله اول: در یخچالو باز میکنیم - مرحله دوم: فیلو از تو یخچال در میاریم - مرحله سوم: گوزنو میذاریم تو یخچال - مرحله چهارم: در یخچالو میبندیم !!
مصاحبه کننده : شیر واسه تولدش مهمونی گرفته، همه حیوونا هستن جز یکی. اون کیه ؟
متقاضی : گوزنه که تو یخچاله !!
مصاحبه کننده : چگونه یک پیرزن از یک برکه پر از سوسمار رد میشود ؟
متقاضی : خیلی راحت، چون سوسمارا همشون رفتن تولد شیر !!
مصاحبه کننده : سوال آخر. اون پیرزن کشته شد، چرا ؟
متقاضی : امممممممم، نمیدونم، غرق شد ؟
مصاحبه کننده : نه، اون یه دونه آجری که از هواپیما انداختی پائین خورد تو سرش مرد !!! شما مردود شدین، نفر بعدی لطفا :|



من و این روضه هاالحمدلله
من و یاد شما الحمدلله
من و ماه محرم زنده بودن
بود حُسن عطا الحمدلله
نبودم، حق مرا سینه زنت کرد
شدم اهل بکا الحمدلله
من از دامان پاک مادر خود
تو را گشتم گدا الحمدلله
من از هیئت هزاران خیر دیدم
شدم حاجت روا الحمدلله
سیاهی عزایت نور محض است
که گشته رزق ما الحمدلله
رسد روزی که در سجده بگویم

رسیدم کربلا الحمدلله

جواد حیدری

۱٧ آذر ۱۳٩٢ | سهیلا | ردپای شما

 

 

من در اتاق یک رئیسی رفتم، کار داشتم. تا در را باز کردم دیدم یک دختری حالا یا دختر یا خانم خیلی خوشگل است. تا در را باز کردم، اوه... چه شکلی!داخل اتاق رئیس رفتم گفتم: شما با این خانم محرم هستی؟ گفت: نه!گفتم: چطور با یک دختر به این زیبایی تو در یک اتاق هستی و در هم بسته است. گفت:

آخر ما حزب اللهی هستیم.
گفتم: خوشا به حالت که اینقدر به خودت خاطرت جمع است. حضرت امیر به زن‌های جوان سلام نمی‌کرد.
گفتند: یا علی رسول خدا سلام می‌کند تو چرا سلام نمی‌کنی؟ گفت: رسول خدا سی سال از من بزرگتر بود. من سی سال جوان هستم. می‌ترسم به یک زن جوان سلام کنم یک جواب گرمی به من بدهد، دل علی بلرزد. گفتم: دل علی می‌لرزد، تو خاطرت جمع است.
بعضی‌ها خودشان را از امیرالمؤمنین حزب اللهی‌تر می‌دانند.
بعضی خودشان را از مراجع تقلید حسینی تر می‌دانند.


استاد قرائتی

۱٧ آذر ۱۳٩٢ | سهیلا | ردپای شما

۱٧ آذر ۱۳٩٢ | سهیلا | ردپای شما

۱٧ آذر ۱۳٩٢ | سهیلا | ردپای شما

۱٧ آذر ۱۳٩٢ | سهیلا | ردپای شما

۱٧ آذر ۱۳٩٢ | سهیلا | ردپای شما

۱۳ آذر ۱۳٩٢ | سهیلا | ردپای شما

مردم شهری که همه در آن می لنگند
به کسی که راست راه می رود می خندند ..

٢٦ شهریور ۱۳٩٢ | سهیلا | ردپای شما

خودت اینجا
دلت آنجا
حال و احوالت بهشتی،
صدای نقاره خانه
دود  اسپند
صحن گوهرشاد،
زیر پاها
بال ملائک
تو وگنبدطلا و عشق بازی.. 

٢٥ شهریور ۱۳٩٢ | سهیلا | ردپای شما

همه دارند ب پابوسی تو می آیند
طبق معمول من بی سروپا جا ماندم ..

٢٤ شهریور ۱۳٩٢ | سهیلا | ردپای شما

رفیق شفیقم
خیلی ناخودآگاه تا اینو دیدم یاد خودت افتادم  

٢٤ شهریور ۱۳٩٢ | سهیلا | ردپای شما

یادش بخیر
پارسال امام حسین
امسال امام رضا

رفیق شفیق میگ؛ سعادت
من اما زندگیم تو اذن دخول میگذره..

3 ی معنی داره
8 ی معنی داره
11 هم ی معنی داره ک از ارایوال فهمیدم

٢٢ شهریور ۱۳٩٢ | سهیلا | ردپای شما

۱٠ شهریور ۱۳٩٢ | سهیلا | ردپای شما

خوشم میاد از اون عزیزی ک ب جای نگاه ب دوربین تماشای حضرت آقا را انتخاب کرده..

۱٠ شهریور ۱۳٩٢ | سهیلا | ردپای شما

۸ شهریور ۱۳٩٢ | سهیلا | ردپای شما

۳۱ امرداد ۱۳٩٢ | سهیلا | ردپای شما

۳۱ امرداد ۱۳٩٢ | سهیلا | ردپای شما

اگ + خدا باشی
- همه میتوانی زندگی کنی

۳۱ امرداد ۱۳٩٢ | سهیلا | ردپای شما

دلم هوایی خانه ات است
قلبم به دنبال یادتو در خاطرم
می گردد 
جانم با بوی تو آرام میگیرد
بارها آمدم دست خالی ولی
با دست پر برگرداندی مرا
بارها با قلبی آکنده از کینه و سیاهی آمدم اما
تو مرا شفاف تر از آب و روشن تراز خورشید کردی
بارها شاکی بودم از دستت اما
تو با مهربانیت سیلی محکمی به صورتم زدی
تا حالا قدرتمندتر از آن را اینقدر با تمام وجودم احساس نکردم
دست هایم اینبار خالی تر از هربار است
آمده دوباره مثل همیشه تا از تو بخواهم
هر آنچه را که میخواسته ام
پس خدایا
اجابت کن دوباره این بنده خطا کارت را..

برگرفته از دلنوشته های سایه روشن 

۳٠ امرداد ۱۳٩٢ | سهیلا | ردپای شما

پسر حضرت دریا!
دل ما را دریاب

٢٩ تیر ۱۳٩٢ | سهیلا | ردپای شما

سگ چند تا چند تا بچه می‌آورد، اما شما یک گله سگ ندیدی.
گوسفند یکی یکی می‌زاید، چقدر گله‌ی گوسفند می‌بینی.
گاهی وقت‌ها یکی یکی می‌زاید، گله گله هست، گاهی پنج تا پنج تا می‌زایند شما یک گله سگ نمی‌بینی.
برکت غیر از داشتن است.
شن بیابان هم زیاد است، اما هر کثیری، کوثر نیست.
کثیری، کوثر است که برکت داشته باشد.


من یه یک کسی گفتم: خدا طول عمرتان بدهد.
گفت: خدا عرض عمرت بدهد.
گفتم: طول، او گفت: عرض!
فکر کردم متلک گفت.
دیدم حرف خوبی است. طول عمر مهم نیست، عرض عمر مهم است.

حاج آقا قرائتی

٢٢ تیر ۱۳٩٢ | سهیلا | ردپای شما

۱٦ تیر ۱۳٩٢ | سهیلا | ردپای شما

‫اگر از دست کسی ناراحت شدید،
دو رکعت نماز بخوانید، 
بگویید: خدایا! این بنده تو حواسش نبود، 
من گذشتم. تو هم ازش بگذر ..

شهید حسن باقری

۱٦ تیر ۱۳٩٢ | سهیلا | ردپای شما

۱٦ تیر ۱۳٩٢ | سهیلا | ردپای شما

گاهی باید اومد بیرون،
اومد بالا،
و همه چیز رو کلی دید. ینی باهم، کنار هم.
اونوقت همه چیز درست میشه. 



یه فنجون چای گرم

دلچسب ترین تفریح



Design By : Pichak